تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

 

 

آه که هر کس در هر گوشه و کناری می کوشد تا به گونه ای ، گرمای

دلپذیرآن را در قلب خود حس کند.

مگر خود تو بارها با چشمانی پر از اشک به آسمان چشم ندوخته ای

و آهی از دل نکشیده ای؟؟

به راستی چند بار از سر کوچه یا خیابانی گذر کرده ای

و نگاهی آغشته به درد به آن انداخته ای؟؟

چند بار در نیمه های شب دست به سوی ستارگان گشوده ای تا سوار بر بال رویاهایت ،

لطافت وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس کنی؟؟؟

عاشقی دردی است که بی آن ، نه من ، نه تو و نه هیچ انسانی را که

قلبی در سینه داشته باشد، یارای گذر دوران زندگانی نیست.

دردی است که زیبایی اش را چه آسان می توان در نگاه عاشق دید و نوای امید

بخشش را در تپش قلب او شنید..

عاشقی زیباست.همچون لحظه ی دیدار،عاشقی زیباست.....

و عاشقی بس زیباست.

 

+نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت17:13توسط نوا | |

 

خسته ام از شب

خسته ام از خویش

از این بازیگران سربی دلسنگ

پا به پای هرکدام از رهروانش می روم شبها

لیک دلی را در درنمی یابم

بسی خاموش و دهشتناک

همه در کنج خلوتها

نمایشهای تاریکی

چه می بینم!

جهانی خالی از یک گوشه روحانی ساده

به دور از ناله ها و گریه ها نا شکیبانه

پر از بی دردی همدرد بیگانه

خدایا من چه تنهایم

ز من بگزر

زبانم قاصر از تکرار پوچی هاست

ببخشا طاقتم رفته

نگاه آدمکهایت چه بی پرواست

خسته ام از شب

خسته ام از خویش

پا به پاشان می روم اما شرابی نیست

حتی سرابی نیست

سکوت سرزمین سرد

حتی غباری نیست

صبر جان فرسا زجان بگذشت

سکوت تو چرا برپاست؟

 

+نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت17:1توسط نوا | |

 

 

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود


توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود


یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد


از افق کبوتری تا برج کهنه پرگشود


برج کهنه سرپناه خستگیش شد


مهربونیش مرحم شکستگیش شد


اما این قصه برج و کبوتر سرآغاز یک دلبستگی شد


اول قصمونو تومی دونستی، می دونستی


من نمی تونستم برم تو می تونستی، می تونستی


باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید


التماس و اشتیاق یه چشه برج و ندید


عمر بارون عمر برج کهنه بود


بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده روندید


ای پرنده من ای مسافر من


من همون پوسیده گوشه نشینم


هجرت تو هرچی بود معراج تو بود


اما من اسیر مرداب زمینم

 

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت11:0توسط نوا | |

گفتی:

      آواز این پرنده

        مثل حضور مبهم تنهایی است

 با دست خود گلوی قناری را

          از حجم استخوانی تن کندم.

گفتی:تنها

      در خط استوایی هر سینه

       روز ورود عشق چه رویائی است

       با دست خود دریچه هر دل را

                از چارچوب تنگ بدن کندم.

گفتی،دوباره گفتی:

               اینجا چقدر بی تو تماشایی ست

               با دست خویش، خود را

                        در لحظه شکوفه شدن کندم    

+نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت12:53توسط نوا | |

+نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت20:28توسط نوا | |

 

التماست نمی کنم

هرگز گمان نکن که این واژه را

در وادی آوازهای من خواهی شنید

                            تنها می نویسم:       بیا!

بیا و لحظه ای کنار فانوس نفس های من آرام بگیر

 نگاه کن!

 ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است

 اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود

 ساعتی پیش

 این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم

 حال هم

 به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم

 بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست

 تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی

اما

تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین

بیا و امشب را

بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش

مگر چه می شود

یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟

ها ؟

چه می شود ؟

+نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت23:50توسط نوا | |

من چرا بی خبر از خویشتنم


من کیم تا که بگویم که منم


من بدین جا ز چه رو آمده ام


کیست تا که بنماید وطنم


آخر الامر کجا خواهم شد


چیست مرگ من و قبر و کفنم


باز از خویشتن در عجبم


چیست این الفت جانم به تنم


گاه بینم که در این دار و جود


با همه همدمم و هم سخنم


گاه انسانم و گه حیوانم


گاه افرشته و گه اهرمنم


گاه افسرده چو بوتیمار


گاه چون طوطی شکر سخنم

+نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت23:44توسط نوا | |

 

چی میشد گر دل اشفته ی من به شهر چشمای تو عادت نمیکرد
پرستوی نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نمیکرد
چه میشد اولین روزه جدایی برایم تا قیامت شب نمیشد
وجود پاک و سرشار از امیدم گرفتار سکوت شب نمیشد
چه میشد میتوانستم برایت غزل های بگویم عاشقانه
و یا در اخریم مصرع شعرم بگیرم از وجودت یک نشانه
چه میشد زیر باران نگاهت , گل نیلوفری را دیده بودم
و یا از باغ همسایه شبانه گل مریم برایت چیده بودم
چی میشد زیر سقف نیلی شب کنارم عاشقانه مینشستی
نمیگفتی
مسافر هستی
امشب تو بغض خسته ام را میشکستی 


تقدیم به تمام کسایکه یه روزی دلشون شکست و هرگز زخم دلشان مرحمی نداشت

+نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت13:38توسط نوا | |