|
آه که هر کس در هر گوشه و کناری می کوشد تا به گونه ای ، گرمای
خسته ام از شب خسته ام از خویش از این بازیگران سربی دلسنگ پا به پای هرکدام از رهروانش می روم شبها لیک دلی را در درنمی یابم بسی خاموش و دهشتناک همه در کنج خلوتها نمایشهای تاریکی چه می بینم! جهانی خالی از یک گوشه روحانی ساده به دور از ناله ها و گریه ها نا شکیبانه پر از بی دردی همدرد بیگانه خدایا من چه تنهایم ز من بگزر زبانم قاصر از تکرار پوچی هاست ببخشا طاقتم رفته نگاه آدمکهایت چه بی پرواست خسته ام از شب خسته ام از خویش پا به پاشان می روم اما شرابی نیست حتی سرابی نیست سکوت سرزمین سرد حتی غباری نیست صبر جان فرسا زجان بگذشت سکوت تو چرا برپاست؟
زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود
گفتی: آواز این پرنده مثل حضور مبهم تنهایی است با دست خود گلوی قناری را از حجم استخوانی تن کندم. گفتی:تنها در خط استوایی هر سینه روز ورود عشق چه رویائی است با دست خود دریچه هر دل را از چارچوب تنگ بدن کندم. گفتی،دوباره گفتی: اینجا چقدر بی تو تماشایی ست با دست خویش، خود را در لحظه شکوفه شدن کندم
التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید تنها می نویسم: بیا! بیا و لحظه ای کنار فانوس نفس های من آرام بگیر نگاه کن! ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتی پیش این انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب های تو می سپردم حال هم به چراغ همین کوچه ی کوتاه مان قسم بارش قطره یی از ابر بارانی نگاهم کافی ست تا از تنگه ی تولد ترانه طلوع کنی اما تو را به جان نفس های نرم کبوتران هره نشین بیا و امشب را بی واسطه ی سکسکه های گریه کنارم باش مگر چه می شود یکبار بی پوشش پرده ی باران تماشایت کنم ؟ ها ؟ چه می شود ؟
من چرا بی خبر از خویشتنم
چی میشد گر دل اشفته ی من به شهر چشمای تو عادت نمیکرد
|
About![]()
کسی که بی من ماند Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Authorsنواآوا Links
قسم
جاوا اسکریپت |