تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

عشقبازی به همین آسانی است ...
كه گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی

كار همواره باران با دشت
برف با قله كوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو
بركه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو كبوتر با هم
و شب و روز و طبعیت با ما

عشق بازی به همین آسانی است ...
شاعری با كلماتی شیرین
دست آرام ونوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشكی
و چراغ شب یلدای كسی با شمعی

عشق بازی به همین آسانی است ...
كه دلی را بخری
بفروشی مهری
شادمانی را حراج كنی
رنجها را تخفیف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بكنی
و بپیچی همه را لای حریر احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشق بازی به همین آسانی است ...

هر كه با پیش سلامی در اول صبح
هر كه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هر كه با خواندن شعری كوتاه با لحن خوشی
نمك خنده بر چهره در لحظه كار
عرضه سالم كالایی ارزان به همه
لقمه نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
و نگهداری یك خاطره خوش تا فردا
در ركوعی و سجودی با نیت شكر

عشق بازی به همین آسانی است ...

+نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت10:22توسط نوا | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت12:57توسط نوا | |

 

+نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت12:16توسط نوا | |

 

امشب همه چیز رو براه است همه چیز آرام ..........آرام باورت میشود ......... دیگر یاد گرفته

ام شبها بخوابم "با یک آرامبخش " تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! راه رفتن در این

 دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم! یاد گرفته ام که هق

 هق گریه هایم را....با بالشم بیصدا کنم! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته

 ام که چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو ... یاد گرفته

 ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن.... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم!!

تو نگرانم نشو!! همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته ام که بی تو گریه کنم ....وبدون شانه

هایت. یاد گرفته ام که.....دیگر عاشق نشوم! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم........ و

مهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم و زندگی کنم اما هنوز یک چیز هست ....که

یاد نگرفته ام ... " که چگونه....!برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم..... و

نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم........ تو نگرانم نشو ! فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم

گرفت.

+نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت13:3توسط نوا | |

 

 

من در این شهر دلم می گیرد



من از اینجا و هرچه در آن  است .... بیزارم


من از اینجا و همه تلخی آن ..... گله در دل دارم


مرکبی میخواهم بگریزم


مأمنی میجویم..... واسه آرام دل رنجورم


اینجا :


قلبها از مهر تهی است !


شادمانی « حرف » است !

 
گریه « استمراری » است!


صداقت پوچ است و غیرت افسانه !


مهربانی هیچ است !


و عشق چقدر بیگانه !


دوستی مرده ی این سامان است !


و گذشت !!!!!!!!!!


اینجا !


محبت سالهاست که بار خود را بسته است !


من از این دشت مصیبت زده خواهم کوچید


به سفر خواهم رفت !


به همانجا که صدا می آید ؛


آشنائی که مرا میخواند


باید از هرچه زنده گی است ، گریخت


باید از هرچه بستگی است ، گسست


باید آسوده شد از اینهمه هیچ !


از غم عالم پست


آنطرفتر صدا می آید ؛


آشنائی که مرا میخواند

منکه از هرچه هست دل کندم ؛


کوله بار سفری می بندم ؛


وه ! که از این سفر چه خرسندم !


..... آخر خط ....... نقطه

+نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت12:32توسط نوا | |

مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است اگر مرا بسیار دوست بداری

شاید حس تو صادقانه نباشد

کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد

من به کم هم قانعم

و اگر عشق تو اندک، اما صادقانه باشد من راضی ام

دوستی پایدار، از هر چیزی بالاتر است بگو تا زمانی که زنده ای،

دوستم داری!

و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم....

+نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت12:33توسط نوا | |

 

+نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت12:24توسط نوا | |

غمی غمناك

شب سردی است ، و من افسرده.

راه دوری است ، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

می كنم ، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت ،

غمی افزود مرا بر غم ها.

فكر تاریكی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهانی.

نیست رنگی كه بگوید با من

اندكی صبر ، سحر نزدیك است:

هردم این بانگ برآرم از دل :

وای ، این شب چقدر تاریك است!

خنده ای كو كه به دل انگیزم؟

قطره ای كو كه به دریا ریزم؟

صخره ای كو كه بدان آویزم؟

 

مثل این است كه شب نمناك است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من ، لیك، غمی غمناك است

+نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت11:2توسط نوا | |

در هیچ منزلی زندگی نمی کنیم . ما حتی بر کره زمین هم زندگی نمی کنیم . منزل حقیقی ما قلب کسانی ست که ... دوستشان داریم
می‌دانم
حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا همه می‌دانند که همه‌ی ما یک‌طوری غریب
یک طوری ساده و دور
وابسته‌ی دیرسالِ بوسه و لبخند و علاقه‌ایم.


آن روز
همان روز که آفتاب بالا آمده بود
دفتر مشق ما
هنوز خوابِ عصر جمعه را می‌دید.
ما از اولِ کتاب و کبوتر
تا ترانه‌ی دلنشین پریا
ریگ‌را و دریا را دوست می‌داشتیم.


دیگر سراغت را از نارنجِ رها شده در پیاله‌ی آب نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از ماه، ماهِ درشت و گلگون نخواهم گرفت
دیگر سراغت را از گلدانِ شکسته بر ایوانِ آذرماه نخواهم گرفت
دیگر نه خوابِ گریه تا سحر،
نه ترسِ گمشدن از نشانیِ ماه،
دیگر نه بُن‌بستِ باد و
نه بلندای دیوارِ بی‌سوال ...!
من، همین منِ ساده ... باور کن
برای یکبار برخاستن
هزار‌هزار بار فروافتاده‌ام.


دیگر می‌دانم
نشانی‌ها همه دُرُست!
کوچه همان کوچه‌ی قدیمی و
کاشی همان کاشیِ شبْ شکسته‌ی هفتم،
خانه همان خانه و باد که بی‌راه و بستر که تهی!


اری‌را، می‌دانم
حالا می‌دانم همه‌ی ما
جوری غریب ادامه‌ی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریه‌ایم.
گریه در گریه، خنده به شوق،
نوش! نوش ... لاجرعه‌ی لیالی!
در جمع من و این بُغضِ بی‌قرار،
جای تو خالی!

+نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت13:24توسط نوا | |

 

+نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت13:58توسط نوا | |

 

بی چرا ؟ در جمله های روز می گردم هنوز گنگ چون پروانه ای در پیله ی سردم هنوز باد می پیچد به

اندام نگاه مرده ام با دهان مرده ی بیچاره می خندم هنوز گاه چون طفلی میان گاهوار سینه ام می دوم

 در باغ رویاها و می گردم هنوز " بی کسی " مانند فانوسی نگاهم می کند رو به راهم کرده تنهائی و در

بندم هنوز آه شبها بی تو طومار غزلهای هنوز چون طناب تیره می پیچد به اندام ام هنوز روح سر گردان و

 بی تاب تن دیوانه ام روی سرخ عشق را پژمرده و زردم هنوز کاش دنیا مثل کندوی عسل بود ودلم شهد

می نوشید از شیرینی دردم هنوز

+نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت10:26توسط نوا | |

شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت..باید

اینطور نوشت: هر گلی باشی چه شقایق چه پیچک و یاس زندگی اجباریست..زندگی در گرو خاطره

 هاست.. خاطره در گرو فاصله هاست.....فاصله تلخترین خاطره هاست .

 

+نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت0:25توسط نوا | |

 

بعد یه عمر دلتنگی، چشمای خیس و غمگین

با یه بغل گلایه، میرم از روزگارت

غصه نخور، به جزمن هیچکس دلش از سنگ نیست

تو راست می گفتی انگار، چشمام با تو یه رنگ نیست

نمی دونم رفتن و به پای چی بذارم

بهونه ای ندارم که باز برات بیارم

می خوام برم از پیشت تا عادتت نباشم

نه ، نمی خوام با اشکام برات قفس بسازم

ساده بگم هنوزم چشمام به یادت خیسه

دستام پی بهونه برات شعر می نویسه

هنوز یه حس کهنه از تو برام می خونه

نم نم بارون دل و پیش تو می کشونه

حیف که دیگه فرصتی برای دل نمونده


 فاصله انگار دیگه قصه مونو سوزونده

+نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت10:19توسط نوا | |