تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

پنجره ای نشانم دهید
        تا من برای همیشه نگاه منتظر پشت آن باشم

پنجره ای نشانم دهید
من خانه ای دارم با چهار ضلع بلند آجری
             روشنایی خورشید را از یاد برده ام
                                          آسمان پر ستاره را نیز

پنجره ای نشانم دهید
    پنجره ای كه پرواز گنجشكان را از پشت آن تماشا كنم
                                       و خوشبختی مردمان را و گذر فصلها را

                                                   در كوچه ما خانه ها را بی پنجره می سازند...

+نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت0:0توسط نوا | |

پرواز فرصتی است برای گذر از سرزمینهای ناشناخته

فرصتی برای تجربۀ آسمان و لمس آن

پرواز، بزرگی می دهد و انتظار فروتنی دارد

عظمت است و اما به تواضع نیازمند

پرواز، شوق سفر می خواهد و شور او

پرواز، هنوز بالا نیست بلکه میان بالا و پایین است

و معلوم خواهد کرد که آیا تسلیم جاذبۀ زمین خواهی شد یا جاذبۀ آسمان؟

در زمین بودن و جذب آن شدن، مرگی است آرام

 اما از آسمان فرو افتادن و جذبۀ زمین را پذیرا گشتن خرد و تکه تکه شدن است

و این مرگی است دردناک و وحشت انگیز

پرواز، پیمودن آسمان است و به آن سوی باران رفتن

وراء را بوسیدن و به فرا رفتن

شکافتن هوای زندگی و کاویدن فضای به چشم نیامدنی

پرواز، خود را به باد وزان سپردن است و وزیدن

عبور است و از دور به نظر رسیدن

پرواز،از بالا دیدن است و از پایین دیده شدن

گذشتن و گرفتار نشدن است

دوست داشتن است و دل نبستن

پرواز، سبکبال بودن است و نداشتن

پرواز، ارتباطی عمیق است با آنچه در عمق آسمان است

...پرواز، کلید رهایی است

و پرواز، سکوت است و گاه فریاد کشیدن

سکوت است و گاه فریاد کشیدن

+نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت13:0توسط نوا | |

 

بار خدایا
 از عشق امروزمان برای فردایمان چیزی بگذار
 برای روزهایی كه عشق را از یاد بردیم 
 برای روزهایی كه فراموش كردیم روزگاری عاشق بودیم
  
  از عشق امروزمان قدری نگاه دار فقط یك مشت
                                                                             اندازه یك لبخند . یك خاطره

 

 

+نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت13:46توسط نوا | |

حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر كسی

به اندازه حرف هایی است كه برای نگفتن دارد

و كتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

و من اكنون رسیده ام به آغاز چنین كتابی

كه باید دفتر را پاره كنم

و جلدش را به صا حبش پس دهم

و خود به كلبه بی درو پنجره بخزم

و كتابی را آغاز كنم كه نباید نوشت......

 

+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر1387ساعت0:25توسط نوا | |

 

گاهی شاد و گاهی غمگین گاهی مشتاق گاهی بی تفاوت گاهی عاشق و گاهی بیزار ز دنیا شاید این است رسم انسان ها دلیل شادیها گذرا، دلیل غمها ماندگار شاید این است حس انسان از دنیا غم ها بزرگ و شادی ها کوچک شاید این است تعبیر نادرست ما حمل نمودن غم در هر جا از یاد بردن شادی در لحظات راه دور نمودن غم ها به فراموشی سپردن آن در می کده هاست شایدم راه فرار از غم ها رسیدن به عشق ساده و بی ریاست راه رسیدن به عشق کامروا نگاه ها، بوسه ها و آغوش هاست شایدم راه رسیدن به شادی ها دور شدن از فضای تزویر انسانهاست همچنین راه دوری از غم ها دور شدن از فضای تزویر انسانهاست

+نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت0:1توسط نوا | |

خسته ام از این همه سکوت از این همه نیستی سکوت و نیستی بجای ماندنهای تو در من است کجا و چه غریب تو را به فراموشی دادم سکوت کدام شلوغی را دارم خسته ی کدام کار پیش آمده از کارها؟ بیرون این شهر راهی نیست, من رفته ام سفر به قدرت سکوت از شب شاید دیدن تو سخت است هی تو به کجا بردی آن همه خاطره را تو مرا, فقط مرا بنویس ودیگر مرا به حکم به یادت نیاور.

+نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت8:0توسط نوا | |