تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی
حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است
که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی
به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را
ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی
دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت
به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی
تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست
تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

+نوشته شده در دوشنبه 27 آبان1387ساعت19:17توسط نوا | |

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من

***

طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِ سرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟

***
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها

***
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم

+نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت1:28توسط نوا | |

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.
***
خوش به حال تو که می پری!
راستی چرا
دوست قدیمی ات _ درخت را _
با خودت نمی بری؟
***
فکر می کنم
توی آسمان
جا برای یک درخت هست.
هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را
روی ما نبست.
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبی ات بکار.
***
خواب دیده ام
دست های من
آشیانه تو می شود.
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه تو می شود.
میوه ام:
سیب سرخ آفتاب.
برگ های تازه ام:
ورق ورق
نور ناب.
***
خواب دیده ام
شب، ستاره ها
از تمام شاخه های من
تاب می خورند.
ریشه های تشنه ام
توی حوض خانه خدا
آب می خورند.
***
من همیشه
خواب دیده ام، ولی ...
راستی ، هیچ فکر کرده ای
یک درخت
توی باغ آسمان
چقدر دیدنی ست!
ریشه های ما اگرچه گیر کرده است
میوه های آرزو، ولی
رسیدنی ست.

+نوشته شده در سه شنبه 21 آبان1387ساعت15:59توسط نوا | |

 

ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟

 من راه آشیان خود از یاد برده ام

 یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

 با من تلاش کن که بدانم نمرده ام !

 ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

 زخمی دگر بزن كه نیفتاده ام  هنوز

 ای سرنوشت! هستی من در نبرد توست

 بر من ببخش زندگی جاودانه را

 منشین که دست مرگ ز بندم رها کند

 محکم بزن به شانه من تازیانه را !

+نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت23:0توسط نوا | |

رودها در جاری شدن
.وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها
همه انسانها
با عشق، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد ، هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد

***و خداوند عشق را آفرید تا شکر گزار باشیم

+نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت14:46توسط نوا | |

 

در حضور واژه های بی نفس


صدای تیک تیک ساعت را گوش کن


شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

 

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت23:47توسط نوا | |

تواون شام مهتاب کنارم نشستی

 

عجب شاخه گلوار بپایم شکستی

 

قلم زد نگاهت به نقش افرینی

 

که صورتگری را نبود این چنینی

 

پریزاده عشق و مهاسا کشیدی

 

خدا را به شور تماشا کشیدی

 

تو دونسته بودی که  خوش باورم من

 

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

 

تا گفتم کی هستی

 

تو گفتی یه بی تاب

 

تا گفتم دلت کو

 

تو گفتی که دریا

 

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی

 

تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی

 

همون لحضه ابری رخ ماه رو آشفت

 

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

 

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

 

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

 

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

 

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

 

تو از این شکستن خبر داری یا نه

 

هنوز شور عشق و به سر داری یا نه

 

هنوزم تو شب هات ماه و داری

 

من اون ماه و دادم یه تو یادگاری

 

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

 

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت0:0توسط نوا | |