تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

 

دلم به وزن آفرینش گرفته است

حدیث جدایی یا نزدیکی نیست

قدر یکدیگر را نمیدانیم

در دنیای کوچک هر یک به اندازه قلب خویش گرفتاریم

از هیچ کس نمی پرسند که چه هنگام می تواند خدا نگهدار بگوید

از عادات انسانی اش نمی پرسند

از خویشتنش نمی پرسند

کاشکی مثل روزهای عید

هر روزمان را    هر لحظه مان را

لبریز از عشق قناعت گونه صرف میکردیم

و بین دلهامان این همه گله دیوار نشده بود

کاشکی روزهای واپسین عاشقی فرصتهای غنیمتمان بودند

یکدیگر را میفریبیم

دل خویش را یک بار هم که دریایی میکنیم طوفانی می شود

می خورد به صخره ها

می تازد و ویران می کند

چرا ما یاد نگرفته ایم رسم وفاداری را

چرا سخت شده است گذشت و گذشتن

و دوست داشتن و دوست داشته شدن

بی شائبه...بی محابا....بی پروا...

+نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت17:33توسط نوا | |

 

 

در کنارم، تو باشی یا نباشی
آسمان به همین رنگ است
شاید ابرهایش بارانی باشد...
شاید...


در کنارم باشی یا نباشی
دل من اندازه ی یک سلام است
فقط شاید رسیدن را از خاطر برده باشد
فقط


شاید میان لحظه ها مرا پیدا کنی
شاید میان لحظه ها... مرا گم کنی


فقط باید بدانی که من هستم
باید بدانی که به خاطر تو هستم
چه پیدا باشم و چه گم... میان لحظه ها


می دانی که چقدر دوری از من؟
هیچکس نمی داند

+نوشته شده در سه شنبه 18 فروردین1388ساعت18:10توسط نوا | |