تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز××× - گوش کن

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

من با خویش نیز غریبم

زمانی که زبان سخن می گوید وآن را می شنوم

گوشها یم از صدا یم احساس غربت می کند

و می بینم وجودم را که پنهان می خندد می گرید

میرود می آید میترسد پس ذاتم به ذاتم در شگفت می شود 

و روحم روحم را تفسیر میکند اما نا شنا خته و در پرده باقی میمانم

 پوشیده در ابر و حجاب سکوت

 من برای جسمم غریبم و هنگامی که در برابر اینه قرار می گیرم

 چهره ام می بینم آنچه را که روحم به آن آگاه نیست

 و در چشمانم می یابم انچه که وجودم را نشان می دهد

+نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت16:6توسط نوا | |