|
تقصیر تو نبود خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها خاموش شود خودم شعرهای شبانه اشک را فراموش نکردم خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانه ای خودم خواستم که مثل زنبوری زرد بالهایم در کشش شهدها خسته شوند و عسل هایم صبحانه کسانی باشند که هرگز ندیدمشان تنها آرزوی ساده ام این بود که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی و بعد از قرائت بارانها زیر لب بگویی: (( یادت بخیر نگهبان گریان خاطره های خاموش)) همین جمله برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان کافی بود هنوز هم جای قدمهای تو بر چشم تمام ترانه هاست هنوز هم همنشین نام و امضای منی دیگر تنها دلخوشی ام همین هوای سرودن است همین شکفتن شعله همین تبلور بغض به خدا هنوز هم از دیدن تو در پس پرده باران بی امان شاد می شوم
|
About![]()
کسی که بی من ماند Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Authorsنواآوا Links
قسم
جاوا اسکریپت |