تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز××× - خاطرات مرده...

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

تواون شام مهتاب کنارم نشستی

 

عجب شاخه گلوار بپایم شکستی

 

قلم زد نگاهت به نقش افرینی

 

که صورتگری را نبود این چنینی

 

پریزاده عشق و مهاسا کشیدی

 

خدا را به شور تماشا کشیدی

 

تو دونسته بودی که  خوش باورم من

 

شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

 

تا گفتم کی هستی

 

تو گفتی یه بی تاب

 

تا گفتم دلت کو

 

تو گفتی که دریا

 

قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی

 

تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی

 

همون لحضه ابری رخ ماه رو آشفت

 

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

 

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

 

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

 

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

 

تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

 

تو از این شکستن خبر داری یا نه

 

هنوز شور عشق و به سر داری یا نه

 

هنوزم تو شب هات ماه و داری

 

من اون ماه و دادم یه تو یادگاری

 

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

 

من اون ماه و دادم به تو یادگاری

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت0:0توسط نوا | |