تبليغاتX
×××عاشـــــق پاییـــــــــز××× - اشك و لبخند

×××عاشـــــق پاییـــــــــز×××

اشک رازی است ...

لبخند رازی است .. عشـــق رازی است ...

اشک آن شب لبخند عشقم بود ...

قصه نیستم که بگویی ... نغمه نیستم که بخوانی ...

صدا نیستم که بشنوی ...

یا چیزی چنان که ببینی ..یا چیزی چنان که بدانی ...

من درد مشترکم ... مرا فریاد کن ...

درخت با جنگل سخن می گوید ...علف با صحرا .. ستاره با کهکشان ..

و من با تو سخن می گویم ... ...

دستت را به من بده ...حرفت را به من بگو ... من ریشه های ترا دریافته ام ...

با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام ...

و دستهایت با دستان من آشناست .......

ای دیر یافته ! با تو سخن می گویم ........

زیرا که من.... ریشه های ترا دریافته ام ...

زیرا که صدای من ....

با صــــــــــــدای تو آشناست ...

+نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت14:48توسط نوا | |